تبليغاتX
تا همیشه دوستت دارم

تا همیشه دوستت دارم

عشق چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

عاشقانه میگویم

سخت است اما
...
میخواهمت
حتی وقتی میدانم لایقت نیستم
سخت میخواهمت
سخت میخواهمت
از قبل میخواستمت و خواستنت نمیگویم تمام قلبم را گرفته
ولی همان گوشه ای را که گرفته
سخت میفشارد
و جانم سخت درد میگیرد از این خواستن و نتوانستن
سخت...
.
.
.
.
کاش ........

+نوشته شده در شنبه 1391/01/12ساعت23:27توسط ندا | |

 

"نوروز"اين اهورا روز باستان

يادگار جمشيد بزرگ شاهنشاه ايران را

به شما وتبار پاكتان شادباش ميگويم

پندار ~گفتار و كردارتان نيك باد!!!

+نوشته شده در سه شنبه 1391/01/01ساعت8:40توسط ندا | |

    

+نوشته شده در پنجشنبه 1390/12/25ساعت23:1توسط ندا | |

روی جاده برفی

رده پایی ست که برنگشته...

انگار قصه ی توست....

                           

فصل که رخت عوض می کند


دوباره عاشقت می شوم


گیرم زمستان باشد و من


آهسته روی پیاده روی یخ زده راه بروم


عشق تو همین شال پشمی است


که نفسم را گرم می کند!!!

+نوشته شده در شنبه 1390/12/20ساعت23:30توسط ندا | |

 

سرزمین عجیبیست


چشمانت !


آنجا که واژه ها خاموشند


و اشک هایت


زیباترین عاشقانه های عالم را


بر گونه های عشق


آواز سر می دهند


تو   ...


در تا لار دلم می پبچی


و من   ...


در سایه هایِ تابستانی ِ چشمانت


بوسیدنی ترین لبهای عشق را


می بوسم..



آنگاه که لبهایت طعم اشک می گیرند


و اشک هایم


با تو آرام سخن می گویند


دقیقه ای هزار بار دلم عجیب میکند

 

هوای چشمهایت را...

+نوشته شده در یکشنبه 1390/11/30ساعت1:46توسط ندا | |

  

بجاي اسم تو

سه نقطه ميگذارم...



جای احساسم به تو


سه نقطه میگذارم...


بجای تمام دلتنگی هایم

سه نقطه میگذارم...


نگاه ميكنم وميبينم

زندگی ام پر شده از نقطه ها.....

 

پر شده از تو......

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/10/28ساعت0:9توسط ندا | |

        تو را آرزو نخواهم کرد هیچوقت!!....

 تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که

                  خودت بیایی با دل خود...نه با آرزوی من....

                    

                                                   چه حماقتی بیشتر از این كه دلت بخواد

 سرت رو باز به دیواری تكیه بدی كه یه بار

 زیر آوار خیانتش همه وجودت له شد..                                      

 

+نوشته شده در جمعه 1390/10/09ساعت20:40توسط ندا | |

گاهی وقتها

که نگاهم میکنی دلم میگریزد ازاین همه گناه وشرمساری

وزمانی که احساست نمیکنم .....

ازاین که بگویم نگاهم کنی ..شرمسارم!!!

تو نيستي..

اما من برايت چاي ميريزم

ديروزهم نبودي كه برايت بليط سينما گرفته ام

دوست داري بخند..دوست داري گريه كن

ويادوست داري مثل اينه مبهوت باش..

مبهوت من ودنياي كوچكم

ديگرچه فرقي ميكند "باشي يا نباشي"

من با تو ......

زندگي ميكنم

+نوشته شده در پنجشنبه 1390/10/01ساعت21:9توسط ندا | |

    

بر لب جویی و در کنار کسی که دوستش داشتم نشسته بودم.

کف دستش را در جوی فرو برد و آن را بیرون آورده و به من نشان داد و

گفت:آبی که کف دستم جای گرفته میبینی؟این نشانه عشق من است!

و به راستی چنین بود...

مادامیکه دستانمان را با دقت باز نگه داریم آب در کف دستها باقی میماند.

اما اگر انگشتانمان را سفت و سخت به هم بچسبانیم و سعی کنیم که آبها را به اجبار

 در دستهایمان نگه داریم یک قطره آب هم در کف دستهایمان باقی نمی ماند.

اینست بزرگترین اشتباهی که مردم در هنگام عاشق شدن مرتکب میشوند...

آنها میخواهند عشق را به اجبار حفظ کنند...

به او امر کنند ...از او انتظار دارند...او را محدود میکنن...

بدینگونه است که عشقشان همچون همان آبها با کوچکترین تکانی

از بین میرود و نابود میشود...

عشق باید آزاد باشد ...شما نمیتوانید طبیعت عشق را تغییر دهید...

اگر کسی را دوست دارید اجازه بدهید آزاد باشد...

او را زندانی افکار و عقاید خود نکنید...

بدهید اما انتظار گرفتن نداشته باشید....

متقاعد کنید اما امر نکنید...

حفظ کنید اما اسیر نکنید...

خواهش کنید اما دستور ندهید...

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 1390/09/21ساعت21:54توسط ندا | |

 

وقتی دلت خسته شــد ،ديگر خنده معنايی ندارد ...
 
 فـقـط می خندی تا ديگران ، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !
 
 وقتی دلت خسته شــد ،دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ...
 
 فـقـط گريه می کنی چون به گريه کردن عادت کرده ای !
 
وقتی دلت خسته شــد ، دیگر هيچ چيز آرامت نمی کند به جز
 
دل بریدن و رفتن ...

+نوشته شده در دوشنبه 1390/08/30ساعت20:29توسط ندا | |